العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

135

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

اسب را و بنگش ميانه شيهه اسب و عرعر خر است و نازاد است و بچه نياورد ، و در تاريخ ابن بطريق است در حوادث سال 444 كه در نابلس استرى زائيد . و بدترين منش اينست كه از ريشه‌هاى متضاده و خويهاى جدا از هم و مايه‌هاى دور از هم فراهم شده باشد ، و اگر پدر استر خر باشد بيشتر باسب ماند ، و اگر پدر اسب باشد بيشتر بخر ماند ، و شگفت اينست كه هر عضو آن ميانه اسب و خر است و اخلاقش ميانه آنها است نه هوش اسب را دارد و نه كندى خر را . و گفتند نخست كس كه استر را برآورد قارون بود و شكيبائى خر را دارد و نيروى اسب را ، و بدخوى و متلون است بر اثر تركيب خود از دو جنس ولى راه نما است بهر راهى كه يك بار رفته باشد ، و آنست كه مركب شاهانست در سفرهاشان ، و كارگزار مستمندانست و بارهاى سنگين كشد و بر دوام آن شكيبا است و از اين رو سروده شد : آن مركب قاضى و امام عدل است * هم سيد و هم عالم و زان كهل است . از بهر زن و مرد همه خود اهل است . و ابن عساكر در تاريخ دمشق از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه استر ميزائيد ولى در هيزم كشى براى آتش ابراهيم خليل الرحمن از همه باركشان تندتر ميرفت و از اين رو خدا نسلش را بريد . و از ابى حنيفه نقل است كه ما يك آسياب بان رافضى داشتيم كه دو استر داشت يكى را ابى بكر ناميده و ديگرى را عمر ، يكى از آنها او را پرت كرد و كشت و به ابو حنيفه گزارش شد ، گفت بنگريد كدام او را پرت كرده بايد همان عمر نام باشد ، و آن را چنان يافتند . و در كامل ابن عدى است از انس كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله سوار استرى شد و او را از راه بدر برد ، پس آن را نگهداشت و به مردى فرمود تا قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ بدان بخواند ، و آرام شد